ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
دل تنگی
تمام مرتجعان غول گول دنیایند
همیشه سد بلندی به راه فردایند
بیا بیا بریم
که در هراس از این قوم کینه توزم من
و سخت می ترسم
که کار را به جنون
و مهربانی ما را به خاک و خون بکشند
چگونه می گویی
به هر کجا که رویم آسمان همین رنگ است
بیا بیا بریم
آه، من دلم تنگ است
□
بیا بیا برویم
کجاست نغمه عشق و نسیم آزادی
در این کویر نبینم نشان آبادی
نشانه شادی
دل م گرفت از این شیوه های شدادی
بیا، بیا برویم
خوشا که رستن و رفتن
به سوی آزادی
حمید مصدق
دین و دولت (بخش دوم)
در ادامه بخش اول این مطلب باید به تفاوت وظیفه اصلی دین و دولت بپردازیم؛ به نظر لاک وظیفه حکومت حفظ و حراست از هستی و اموال مردم است که متعلق به زندگی دنیوی آنها است و دولت هم اجتماعی از افراد است که فقط برای تامین و پیشبرد علایق مدنی متشکل می شوند و علایق مدنی آنها زندگی و آزادی و تندرستی و آسایش و تملک پول و زمین و ...می باشد و از سوی دیگر مذهب، اجتماع داوطلبانه افراد بنا برتوافق مشترکشان به هم می پیوندند تا به شیوه ای که به گمان ایشان در پیشگاه خداوند مقبول است به عبادت بپردازند و وظیفه دین این که بنا بر فرمانها و اصول تقوا و دیانت، زندگی افراد را نظام بخشد. پس میبینیم که با دو حوزه متفاوت روبرو هستیم حوزه مادیات و حوزه معنویات، مسائل درونی و برونی که هر کدام به ناچار به راه خویش می روند و انحراف هر یک در جهت منطبق ساختن تصنعی با دیگری، یکی از این دو حوزه و گاه هر دو حوزه از معنای حقیقی خود تهی می سازد. شاید وضعیت کنونی ما دقیقا مصداقی بر این مدعا باشد چرا که حکومت از وظایف اصلی خود که قطعا تامین آسایش و آرامش و دغدغه های اولیه انسانی است بازمانده است و دین هم به شدت تضعیف شده و مردم علت اصلی این گرفتاریها را مذهب می دانند و مذهبی که در دل مردم جای ندارد چگونه می تواند راهی برای آرامش معنوی آنان باشد و آنان را به سوی خداوند خویش سوق دهد بنابراین این التقاط هم دین و هم دولت را از وظایف و کارکردهای خود بسیار دور ساخته است.
دین و دولت (بخش اول)
از دین و دولت زیاد گفته اند و زیاد هم شنیده ایم اما چیزی که بدان توجه کمتری می شود این است که چه کسی در این باره نظر می دهد مثلا یک کشیش مسیحی در عصر ظلمات اروپا دین مسیح را عینا قاعده زندگی در تمامی جوانب می دانست و یک آخوند شیعه هم دیانت وسیاست ما را عین هم می داند به همین ترتیب یک بقال هم می تواند بگوید اگر زمام امور مملکت به دست بقالان بیفتد همه چیز اصلاح و همه حقوق از دست رفته مردم باز گردانده می شود و در حقیقت هر کس سنگ خودش را بر سینه می زند. اما این التقاط دین و دولت که سبقه چند هزار ساله هم دارد جامعه بشری را دچار بحرانهای فراوان کرده و در واقع عامل عقب ماندگی های بسیار بوده است، چرا؟ شاید به این دلیل که اساسا این دو با هم در تضاد هستند و یا اینکه این دو قابل جمع با هم نمی باشند. "هابز" احساسات و علایق مذهبی را یکسره توهم و خیال می پندارد و مذهب را کوته فکری خطر ناکی می شمارد که باید زیر نظر حاکمان باشد تا به شکل مطلوب و در فرصت مناسب مورد استفاده قرار گیرد اما "لاک" نظرات دیگری دارد و می پندارد که ماهیت خطر ناک دین در واقع با دخالت دولت است که بنیان نهاده می شود و اگر حکومتها ادیان مختلف را آزاد بگذارند و تفاوتی بین دین مطلوب خویش و ادیان دیگر قایل نشوند هیچ مشکلی بوجود نخواهد آمد، می بینیم که این سخن تا به امروز نیز مصداق دارد یعنی در همین سرزمین ما هر کجا که قومیت ها و مذاهب متفاوت با آنچه مورد تایید حکومت است وجود دارد، نا امنی، فقر شدید امکانات و درگیری و خشونت فراوان به چشم می خورد و در مناطق دیگر آرامش و آسایش بیشتری موجود است، چرا؟ تنها یک دلیل وجود دارد: ماندن مردم بر سر اعتقادات خود و پا فشاری حکومت برای تغییر ویا به انزوا کشاندن آنها.
باور کن هیچ یک از تحریکات و تشنجات دینی، ناشی از اعتقاد فلان جامعه مذهبی نیست، بلکه به طور طبیعی مقتضای بشر این است که زیر فشار تحمیلات گرانی قرار گیرد، می کشد که یوغ آزار دهنده اسارت را از گردن باز کند۱.
1-مکتوبی در باب مدارا اثر جان لاک
آزادی و قانون در باور جان لاک
معنای آزادی چیست؟ پرسشی واحد اما با بی نهایت پاسخ و هر پاسخ بر گرفته از شرایط فکری و حتی روحی-روانی پاسخ دهنده است و البته گاهی به عمد این پاسخ ها به کجراه می رود و به دلیل ایجاد فرصت برای سواستفاده های بعدی می باشد. در واقع آزادی نه به معنای بی قانونی است و نه به معنای رهایی از قیود. تعریف جان لاک از آزادی به این دلیل بسیار مهم است که او از جمله مهمترین نظریه پردازان انقلاب 1688انگلستان بوده و همین طور انقلاب امریکا را نیز بسیار تحت تاثیر قرار داده است و به عبارتی او را از بنیانگذاران لیبرالیسم خوانده اند.
لاک "آزادی را بر خلاف گفته برخی انجام هر آنچه که می خواهیم نمی داند بلکه به ظن او آزادی آن است که فرد تا جایی که قوانین متبوعه به او اجازه می دهد، در آنچه که می خواهد با شخص خود، کار خود و مستملکات خود و تمامی دارایی خود بکند، آزاد باشد و زیر فرمان اراده خودسرانه دیگری نباشد، و به دنبال هر راهی که می خواهد برود."
خداوندان اندیشه سیاسی نوشته و.ت.جونز
اما در این تعریف کلی لاک معنای تعقل به طور مشهودی گنجانده شده زیرا فرد نادان که از قوه تعقل بی بهره است و عملا از قانون و هر آنچه که در پی آن می آید بی خبر است نمی تواند از قانون تبعیت کند و چون غایت قانون محافظت از آزادی و توسعه آن است، عدم درک یکی فهم دیگری را نیز ناممکن می نماید و در این حالت فرد نادان عملا آزاد نیست پس آزادی بشر و اختیار انجام اراده او بر عقل او استوار است که به وی شناسایی قانونی را که باید از آن تبعیت کند می دهد و به او می فهماند که تا چه حد از آزادی خویش می تواند استفاده کند.در عمل لاک انسان را موجودی می خواند که جامعه باید به شرط تعقل آزادی آو را در چهارچوب قانون به رسمیت بشناسد.
هویت اصیل
بدلیل اتفاقات اخیر، برام این سوال یه بار دیگه مطرح شد: هویت اصیل در مملکت ما چیه؟ هویت ملی یا مذهبی . البته منظورم حوزه فردی نیست چون در حوزه فردی هر کسی بدیل اعتقادات خودش اصالت رو به یک موردی میده؛ اما به طور عمومی فردی که توی این سرزمین بدنیا اومده، سرزمینی که فعلا دین اسلام، دین رسمی اونه به هویت ملی چنگ میندازه یا هویت اسلامی رو به عنوان ریشه و پایه هویت خودش میپذیره؟ والبته کدام یکی منطقی و قابل قبوله؟ در مورد ملیت باید پذیرفت که وقتی کسی در سرزمینی بدنیا اومد، اصالتا به اون سرزمین تعلق داره حتی اگه از کشورش خارج بشه یا حتی تابعیت کشور دیگه رو بگیره باز هم پس از ذکر کشور متبوعش نام سرزمینی که در اون متولد شده رو ذکر میکنن بنابراین فرار از هویت ملی حداقل در لفظ ممکن نیست. اما در مورد کشور ما مسئله مهمتری هم وجود داره و اون تاثیر مملکت ما در چند هزار سال گذشته در پیشرفت فرهنگ و تمدن جهانه که باعث میشه هویت ایرانی یک افتخار برای هر فرد به حساب بیاد گرچه در دویست سال گذشته تا به امروز ننگ و نکبت جای افتخار و عزت رو گرفته اما به هر حال برای یک ایرانی همان سبقه تمدن و فرهنگ هم میتونه خیلی معنا داشته باشه. اما برگردیم به هویت اسلامی یک ایرانی، هویتی که هیچ زمان ذاتی و قطعی نبوده، به یک دلیل ساده و اون هم اینکه به دستور خود اسلام یک فرد نمیتونه ونباید دینش رو با اجبار یا با ارث بردن از پدرانش انتخاب کنه بلکه باید آزادانه و با استفاده از قوه تعقل خودش به انتخاب و پذیرش یک دین بپردازه پس واضح که دین به با توجه به متن خود دین مانند ملیت نه با انسان بدنیا میاد و نه الزاما با انسان از دنیا میره و مسئله دوم هم اینه چنگ انداختن یک ایرانی به هویت دینی بار معنایی مثبتی برای اون نداره و به عبارت بهتر چندان مورد قابل افتخار یا سبب آبرو نیست که بررسی این موضوع در این مقال نمیگنجه. با این همه یک نفر در این سرزمین به هر دلیلی نامی از فرهنگ ایرانی به زبان اورده ولی در این بین هزار مدعی پیدا شده که فرهنگ ایرانی و احساسات ناسیونالیستی چه معنایی در یک سرزمین اسلامی داره؟ واقعا چطور کسانی که نهایت افق دیدشون انتهای دماغشونه در مورد فرهنگ و تمدن ایرانی این طور قضاوت میکنن. این سوال هم مثل هزاران سوال دیگه توی این مملکت جوابی نداره.
دنیای رنجبران
حالا باید بخندیم؟
همیشه گفتن که خندوندن کار سختیه اونهم تو این شرایط که یه عده نان خوردن ندارن، یه عده از کار بیکار شدن، بقیه هم که غصه اونها رو خورده اما ما توی این سرزمین نوابغی داریم که میتونن مردم با همه این مشکلات و بدبختی ها بخندونن مثلا خود من با کلی گرفتاری امروز اونقدر خندیدم که سرم درد گرفت ولی این نوابغ چطوری طنازی میکنن؛ خیلی هم سخت نیست. مواد لازم برای یک عدد مسخره بازی: یک عدد شهرام امیری، یک عدد فیلم افشاگرانه، مقداری سخنرانی سخنگوی وزارت امور خارجه و یک استقبال گرم و احساسی به میزان کافی. حالا کافیه که چشمامون رو ببندیم و عقل و منطق رو بفرستیم تعطیلات اونوقت با این معجون حضرات حسابی میخندیم و این اوضاع افتضاح رو از یاد میبریم.
روحانی و...
چند روز پیش ایمیل جالبی از یک از دوستان عزیزم رسید که گفتم آوردنش اینجا خالی از لطف نیست:اولین روحانی جهان اولین شیادی بودکه به اولین ابله رسید. "ولتر"
یک فیلسوف تابحال هرگز یک روحانی را نکشته است،در حالیکه روحانیون فلاسفه زیادی را کشته اند... "دنیس دیروت"
وقتی که مردم بیشتر آگاه می شوند،کمتر به روحانی و بیشتر به معلم توجه می کنند. "رابرت گرین اینگر سول"
وقتی مروجین مذهبی به سرزمین ما آمدند، در دست شان کتاب مقدس داشتند و ما در دست زمین هایمان را داشتیم. پنجاه سال بعد،ما در دست کتاب های مقدس داشتیم و آنها در دست زمین های ما را داشتند. " جومو کیانتا"
روحانى نسبت به برهنگى و رابطه طبیعى دو جنس حساسیت دارد،اما از کنار فقر و فلاکت مى گذرد. "سوزان ارتس"
کشیش ها مى گویند که آنها به مردم بخشیدن و خیریه را مى آموزند.این طبیعى است.. چون آنها خود از پول صدقه مردم زندگى مى کنند.همه گداها مى آموزند که مردم باید به آنها پول بدهند.. "رابرت گرین اینگر سول"
قسمت هایى از انجیل را که من نمى فهمم ناراحتم نمى کنند،قسمت هایى از آن را که مى فهمم معذبم مى کنند."مارک تواین"
به من بگو قبل از تولد کجا بوده ایتا به تو بگویم پس از مرگ کجا خواهی رفت. "نیچه"
یکی از بزرگترین تراژدی های بشریت این است که اخلاقیات بوسیله دین دزدیده شده است.. " آرتور سی کلارک"
مذهب ،آه خلق ستمدیده است،قلب دنیای بی قلب و روح شرایط بی روح.مذهب افیون توده هاست . "کارل مارکس"
دین،افساری است که به گردن تان می اندازند،تا خوب سواری دهید،و هرگز پیاده نمی شوند،باشد که رستگار شوید... "کائوچیو"
کاربرد مذهب در سیستم سیاسی
به طور کلی دو راه مهم برای جلوگیری از طغیان و شورش در مقابل یک نظام سیاسی وجود دارد. راه اول که منطقی به نظر می رسد و جوامع دموکراتیک در جهت نیل به آن می کوشند که همان ایجاد رضایت عمومی و احقاق منافع اکثریت جامعه و در حالت ایده آل منطبق شدن منافع خصوصی و منافع اجتماع. راه دوم سرکوب به دو روش فیزیکی و نظری، سرکوب فیزیکی که به کمک نیروی نظامی و... انجام می گیرد. وسرکوب نظری که تاثیرات مخرب تر و ماندگارتری دارد با وانمود کردن دولتها به برآوردن رضایت عمومی شروع می شود و در ادامه سعی به در اختیار گرفتن آرمانها و آمال مردم به وسیله ابزارهایی که هر حکومت در اختیار دارد، می کند تا بدین وسیله نیرو محرکه جامعه را در دستان خود داشته باشد و برای القای باورهای حکومت ابزاری مانند رسانه ها، دانشگاهها ومذهب مورد بیشتری استفاده قرار می گیرد. از این میان مذهب همواره نقش پر رنگتری دارد و اگر به شکل مطلوب حکومت در جامعه نهادینه گردد عاملی مهم در کنترل خواست های مردم است. به قول هابز اساس مذهب در ترس و اطاعت است که اگر این ترس از قدرت نامرئی مورد پذیرش همگان باشد مذهب و اگر مورد پذیرش عده قلیلی شود خرافات نامیده می شود که در هر دو صورت عده ای را ناخواسته ملزم به رعایت اصولی و عقایدی می نماید که می تواند مطلوب حکومت باشد. اما این ترس و سلسله قواعد چه کاربردی برای یک حکومت سرکوبگر دارد؟ عقل از ویژگی های خاص بشر است و به واسطه این نیرو انسان پرسشگر است و به دنبال جواب است، چرا جوامعی رو به جلو در حرکت اند وجوامعی در حال سقوط، چه عاملی سعادت بشر را رقم می زند، و همین طور انسان متوقع است و رفاه و آسایش بیشتری را طلب می نماید اما بنیانگذاران و قانون گذاران به دنبال حفظ مردم در حالت فرمانبرداری و آرامش هستند، آرامش که حکومت آنان را حفظ و فرمانبرداری که آنان را تصدیق می کند. بنابراین این بنیانگذاران تخم اعتقاد و قواعدی را در دل مردم می کارند و خود را مقام الهی در این مذهب می خوانند بین ترتیب به دلیل همراهی افراد مذهبی و عده ای خرافه پرست به اسم مردم سرکوب کل جامعه ساده تر می شود. اما این نظام مذهبی-سیاسی به دلیل تضادهای درونی و شکافهای عملی-اعتقادی متزلزل خواهد بود. این حکومت به یک کاریزمای خردمند و مهربان و صادق و گاهی مقدس وابسته است و این شخصیت با بروز جنبه های پنهان خویش، خود و حکومت خود را نابئد خواهد ساخت و دراین بین آنچه شهرت به خردمندی است با قبول دو امر متناقض مانند آزادی و قیود مذهبی و ... در هم می شکند، آنچه شهرت به صداقت را نابود می سازد سخن از باوری است که خود طبقه حاکم بدان باور ندارد مانند زندگی ساده، دوری از شهوات در گفتار و در عمل پول پرستی و شوترانی طبقه حاکم. آنچه شهرت به مهربانی را از میان می برد تضاد بین منافع مردم و حکومت و استفاده از قدرت در جهت سرکوب مردم و کشتار مردم. بدین شکل یک حکومت اقتدارگرا با گرایش مذهبی خود، باعث نابودی خویش می گردد چنانکه تا کنون هم چنین بوده است.
نامه
جوک سال
اصل حاکمیت در اندیشه سیاسی هابز
هابز در مهمترین اثر خود، لویاتان می گوید تشکیل جامعه مدنی و سیاسی بر مبنای رفتار عقلانی بشر است و هیچ ربطی به باورهای ماوراءالطبیعه ندارد که این اندیشه شاید به دلیل زمان زندگی او(قرن17) یعنی زمان شکوفایی علم جدید می باشد. پیش از رنسانس عموما دولت امری طبیعی می شناختند نه امری ساخته دست بشر ولی هابز اولین اندیشمندی است که به طور منسجم دولت را ساخته دست بشر معرفی می کند و نتیجه می گیرد که حکومت مبتنی بر رضایت افراد است.
هابز در لویاتان در ابتدا شرایط لازم برای رسیدن به امنیت و آرامش را بررسی کرده و بعد به بررسی ایجاد قرار داد اجتماعی و دولت مطلوب می پردازد، در این مرحله او ابتدا مفاهیمی مانند حق طبیعی، وضع طبیعی و قرارداد اجتماعی را تبیین می کند. او حق طبیعی را حق صیانت نفس می داند و زمانی را که در یک رقابت دائمی برای کسب قدرت بیشتر به جهت حفظ همین حق میگذرد را وضع طبیعی می خواند و این وضع با سپردن اختیار به گروه دیگری برای ایجاد امنیت و آرامش، که همان قرارداد اجتماعی به پایان می رسد. میتوان چنین نتیجه گیری کرد که در تفکر هابز حکومت نباید مطلقه باشد ولی نیاز به آن مطلق است.
واچمن (Watchmen)
واچمن یک اثر نوآر با تم سیاسی است که سازندگان آن می کوشند کاربرد خشونت وجنایت را در جلوگیری از خشونت بیشتر به نمایش در آورند و در یک اقدام آنارشیستی و فرا قانونی جهان در حال نابودی را نجات بخشند. دید ماکیاولیستی در این فیلم مشهود است و مولف در اجرای هدف، هر وسیله ای را توجیه شده می پندارد. زمان فیلم در دهه 1980 و پس از جنگ ویتنام و در بحبوحه جنگ سرد و ترس از جنگ اتمی است و فضای بی اعتمادی وخشونت در تمام مدت فیلم مشهود است اما زاک اسنایدر که قبلا ساخت فیلم 300 را بر عهده داشته واین فیلم را بر اساس نوول گرافیکی آلن مور کارگردانی کرده است در تیپ سازی ها چندان موفق نیست و کاراکترها چندان باور پذیر از آب در نیامده است، شخصیت های متعددی که در فیلم هستند هر یک تبلوری از انسانهای پیرامون ما می باشند. دکتر مانهتن یک ابر قهرمان فانتزی که در نهایت تسلیم سیاست بازی قدرتمندان می شود، آدری که با نبوغ خود سعی در نجات دنیا با استفاده از هر ابزاری که در دست دارد، می باشد، رورشاک که انسانی نا هنجار است و تن به سازش نمی دهد و خط کشی خوب و بد او مطلق است و شخصیتهای دن و لوری که منفعل اند و در برخورد با مسائل به اراده قدرت برتر از خود تن می دهند، شخصیتهای اصلی فیلم اند که در جامعه انسانی قابل رویت اند. چنانکه به لایه اول فیلم معطوف باشیم به یک اثر نوآر خوش ساخت سه ساعته روبرو هستیم که تجربه خوب خواهد بود.
یک سخنرانی خیلی مهم
آی جهانیان بدانید که من مخالف استفاده از تکنولوژی پیشرفته امروزی هستم؛ انسان باید با پاهای خود حرکت کند و یا نهایتا از چهار پایان زحمتکش استفاده نماید، استفاده از هواپیما و کشتی و خودرو ها همه و همه محکوم است و این وظیفه ماست که همه ماشین ها و موتورهای صنعتی را که با خون جگر صنعتگران گذشته و حال تولید شده نابود سازیم و همه با هم به عصر حجر برگردیم.
آی جهانیان استفاده از این دستگاههای کامپیوتری و ماهواره و تلفن های همراه و ... همه حرام است چرا که در آنها امواج شیطانی موجود است که برای چشم و دل شما مضر است، بیایید همه آثار تمدن را نابود کنیم تا خیال ما راحت شود.
بیایید تا به گذشته پر افتخاراجاد خود بر گردیم.
از دفتر خاطرات یک دیوانه
اسپینوزا
اندر احوالات همسایگان ما
در کمال شگفتی کشورهای حاشیه خلیج فارس و دیگر کشورهای عربی ایران را اشغال گر خوانده اند، آنهم بدلیل تصرف جزایر سه گانه !!!بسیار ناراحت کننده است که در میان دشمنان قرار گرفته ایم و چون در موضع ضعف هستیم از انجام اعمال قاطع معذوریم وتنها به کارها تبلیغاتی بسنده کرده ایم.با توجه به اینکه به قول تافلر همیشه در طول تاریخ گرفتن (Taking)بر ساختن(Making) مقدم بوده هر گاه کسی یا حکومتی ضعیف شود از او خواهند گرفت و هر گاه قوی شود از دیگران می گیرد و این نکته که بحرانهای اقتصادی،اجتماعی و سیاسی بر روابط خارجی هم تاثیر گذار است، به این ترتیب که ابتدا کشورهای همسایه و بعد کشورهایی با موقعیت جغرافیایی دور تر چشم طمع به آب و خاک آن کشور خواهند داشت.اوج این دست درازی را در صحبتهای وزیر امور خارجه دولت امارات و بیانیه بیست و دوم سران عرب در لیبی میبینیم.هرچند مسئولان دائم از دوستی با کشورهای منطقه،وضعیت عادی داخل و اقتدار کشور حرف میزنند اما تبلور این سخنان در هیچ یک از عرصه های داخلی و روابط خارجی مشهود نیست.شاید هم مسئولان سر در برف کرده اند و...
سفری دیگر
اگر امروز کشور ما در این جایگاه رفیع در میان کشورهای دنیا قرار دارد بدون شک،حاصل تدبیر گذشتگان ماست و همینطور امروز تلاش وتدبیر مسئولان و مردم آینده کشور را رقم می زند و در این میان هم اندیشی با جامعه جهانی نیز ابزاریست که در کشور ما و در هر کشوری برای حرکت رو به جلو مفید است ودر این بین هم دولت پر افت خار، ببخشید پر افتخار نهم وسپس دهم بدین امر توجه ویژه ای نشان داده است.به طور مثال همین سفر پر برکت به آفریقا که آینده کشورمان را رقم می زند.دراین سفر می توانیم از ذخایر عظیم فرهنگی وپیشرفتهای صنعتی و سیاسی کشورهایی نظیر زیمباوه و اوگاندا و...درس ها بیاموزیم.به علاوه استقبال گرم از ریس جمهور که با شلیک 21 توپ همراه بود و ایشان را به شدت ذوق زده کرد نشاندهنده عمق محبوبیت ریس جمهور ما در نقاط مختلف جهان از زیمباوه و اوگاندا تاسیاره مشتری است که باعث افتخار هر ایرانی است.از یاد نبریم که با امضای 11سند همکاری فقط با زیمباوه که با جشن و پایکوبی مردم در خیابان ها همراه بود و در آینده برکات آ ن هم به سر سفره مردم وارد می شود برگ زرین دیگری در تاریخ مملکت رقم خورد.با امید به روزی که در های تمام کشورهای صنعتی وپیشرفته مثل تانزانیا ،آنگولا و گابون هم بر روی مملکت ما باز بشود و از همه پتانسیل ها استفاده کنیم.
در آخر نمی دانم چرا یاد این شعر بی ربط افتادم:
به یزدان که گر ما خرد داشتیم کجا این سرانجام بد داشتیم
سقوط سلیقه
هرسال با اومدن عید بحث فیلم های نوروزی داغ می شه و تبلیغات گسترده سیما مخ من مخاطب رو می خوره اما در نهایت چند سریال سطحی وبا موضوعات تکراری و بی مزه پخش می شه وجالب اینجاست که بعد از اتمام این سریاله طی مصاحبه های سیما با مردم این طور القا میشه که این سریالها کاملا موفق بودن،اما چرا اینطوریه؟شاید به خاطر اینه سلیقه عمومی جامعه باسطح کیفی آثار قبلی تناسب داره یعنی مردمی که عادت به دیدن آثار فاخر و ارزشمند دارن خود به خود سلیقه شون در ومورد فیلم وسینما بالا می ره و البته توقع اونها رو هم بیشتر می کنه و در تلویزیون ما هم با پخش آثار سخیف وبی سروته توقع مردم به شدت نزول کرده.اما فیلمهای امسال که چیز تازه ای برای من مخاطب نداشت وبیشتر نشون دهنده انسانهای خبیث ومنفت طلب بود که فقط به دنبال اهداف احمقانه خودشون بودن و جوان ایرانی رو بی کار و بی فکر و فاقد ارزشهای انسانی تصویر کردن و انگار تنها هدف جوانها ازدواجه و البته دامنه این میل شدید به افراد مسن هم رسیده.تنها راه جذب مخاطب در این سریالها نه در نمایش واقعی تضاد ها به شکل طنز و نه در تصویر جامعه امروزی با کم وکاستی ها بلکه از طریق شوخی های کلامی و نمک پاشی بازیگران به وجود میاد.فیلمی که هدفش نشون دادن توده های فقیر مردمه با شعارهای نخ نما انسان از این طیف دورتر می کنه وبه فقر ستایی می پردازه در جایی که این افراد فقیر خوش وخرم زندگی می کنن ولی افراد متمول دائم در جنگ اعصاب بسر می برن و خوب فیلم های دیگه هم که اصلا هیچ هدفی ندارن با این همه امیدوارم بعد از این به شعور مخاطب توجه بشه .

